من‌نوشته

.انسان جز آنچه می‌دهد، چیزی ندارد

من‌نوشته

.انسان جز آنچه می‌دهد، چیزی ندارد

درست خاطرم نیست...

شنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۴، ۰۶:۳۸ ب.ظ

درست خاطرم نیست، از روزی که تو را دیدم شاعر شدم یا روز بعدش، غروب بود یا سحر -کاش که سحر بوده باشد- تو ای عزیز من کمکم می‌کنی به یاد بیاورم که پاییزِ برگ‌ریزان بود یا بهار بارانی؟ این حافظه دیگر مرا یاری نمی‌کند، انگار حجم بزرگی آن را اِشغال کرده باشد، به بزرگی عشق، درست خاطرم نیست که چگونه آمد، که چگونه خاطرم را برد، کمکم می‌کنی عزیز من؟
 اما خوب یادم هست از آن موقع که شاعر شدم، چشمه‌ای در من جوشید، درختی در من رویید، از آن موقع تنها تو بودی و شعرهای تو، من دیگر در میان نبود که تنها باشد...

درست خاطرم نیست، از آن روز که رفتی خشکیدم یا روز بعدش؟ اکنون من مانده‌ام و غزل‌هایی گنگ که به مقطع نمی‌رسند، درست خاطرم نیست گفته بودی عشق شرط انتظار است یا انتظار شرط عشق؟
درست خاطرم نیست این‌ها را، اما بدان که این حجم همچنان در تصرف عشق است، نه چیزی دیگر.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۱۱/۰۳
میم خ

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی