من‌نوشته

.انسان جز آنچه می‌دهد، چیزی ندارد

من‌نوشته

.انسان جز آنچه می‌دهد، چیزی ندارد

مجلس اُنس و بهار و بحثِ شعر اندر میان

شنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۴، ۱۰:۴۶ ب.ظ

چه حرف‌ها که مانده بیخِ گلویم، چه شعرها که مدفون شده لای صدایم.

گفته بودند که خامُشی سرآغازِ فراموشی‌ست؛ 

چه ساده، 

نمی‌دانستند که خامُشی ابتدای مدهوشی‌ست.


ای مرغِ سحر عشق ز پروانه بیاموز

                         کان سوخته را جان شد و آواز نیامد


اگر سکوت می‌کنم و طفره می‌روم، وگر کتمان می‌کنم و بیان نمی‌شوم، دلگیر مباش و شماطت مکن؛ مانده‌ام کمر زیر بار نقضِ پیمان خم کنم یا نفیِ عشق، هر یک ذلّت‌بارتر از دیگری.


بندِ لب عاشق نشود مُهرِ خموشی

                         در نی گرهی نیست که منقار نگردد

برگشتن از آن انجمنِ اُنس محال است

                         هشدار که قاصد ز بر یار نگردد


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۱۲/۱۵
میم خ

نظرات  (۱)

۱۵ اسفند ۹۴ ، ۲۳:۴۴ کلنگ همساده پسر
نقضِ پیمان یا نفیِ عشق؟ من نفی عشق را انتخاب می کنم. !
پاسخ:
شاید ...
... در حقیقت دنبال راهی می گردم که محکوم به انتخاب یکی نباشم
هم خدا هم خرما - طور :|

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی