من‌نوشته

.انسان جز آنچه می‌دهد، چیزی ندارد

من‌نوشته

.انسان جز آنچه می‌دهد، چیزی ندارد

نمی‌دانم حکمتش چیست درست زمانی که کلمات و جملات در سرت غوغا می‌کنند و هوای نوشتن داری، کلی کار کوچک و بزرگ به برنامه زمانی فشرده‌ات هجوم می‌آورند و تقویم روزهایت را به سرعت و به اجبار ورق می‌زنند و بعد تو می‌مانی و همه احساساتی که باید روی کیبوردت پیاده می‌شدند و اکنون بر دیوار قلبت رسوب می‌کنند و خشک می‌شوند و می‌ریزند در قهقرای وجودت.

نمی‌دانم حکمتش چیست، درست آن زمانی که همه‌ی کارها تلنبار شده‌اند روی سرت و نیاز مبرم به تمرکز داری، کاسه عشقت لب پر می‌زند و با اندک اشاره‌ای، یادی یا خاطره‌ای، زنگی یا پیامکی بیگاه، سرریز می‌شود. چشمه عشقت فوران می‌کند و طغیان؛ سیلابی می‌شود زلال که ناچاری به غرق شدن در عشق، توفیقی اجباری و البته لذتبخش.

نمی‌دانم حکمتش چیست درست زمانی که توبه می‌کنی از عشق و پشت دستانت را از آرزوی گرفتن دستانش داغ می‌کنی و جداره قلبت را با سر پنجه خشونت می‌خراشی تا گواهی باشد از مصائب راه عشق؛ می‌آید، سرزده و بی‌خبر، من حَیثُ لایُحتَسَب. حال تو می‌مانی و توبه‌ای شکسته و دستانی مجروح و قلبی زخمی و دلی عاشق.

بیخود نیست که می‌گویند عشق ناگهان و ناخواسته شعله‌ور می‌شود، که قانون نمی‌شناسد، و در لحظه پدید می‌آید. آری تازگی ذات عشق و طراوت بافت عشق است. [1]

من حکمت خیلی چیزها را نمی‌دانم، خیلی چیزها؛ اما خدایی دارم که می‌دانم دستانم را گرفته است ...

 

#می‌گویمش_برود_در_پناه_خدا

[1] از مرحوم نادر ابراهیمی

+ بشنوید محمدرضا علیقلی را


 

 

 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۸/۰۳
میم خ

نظرات  (۱)

۰۴ آبان ۹۵ ، ۱۱:۳۳ اسپریچو ツ
مبارک باشه اونم تو پائیز(((((((:
پاسخ:
:))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی