من‌نوشته

.انسان جز آنچه می‌دهد، چیزی ندارد

من‌نوشته

.انسان جز آنچه می‌دهد، چیزی ندارد

نخندین، سر خودتونم میادا :)

جمعه, ۷ آبان ۱۳۹۵، ۰۹:۱۴ ب.ظ

امروز ریسکی‌ترین کار در یک سال گذشته‌ام را انجام دادم.

 

+ امروز باید بریم خونه‌ی دایی جلسه قرآنه.

- خب به سلامتی، التماس دعا.

+ با هم میریم خب.

- نهه من کار دارم (شکلک التماس)

+ باید منم برسونی تازه.

- من ...؟ (لقمه‌ی غذا، نای و مری را اشتباه می‌گیرد)

+ خب بابات که نیس، داداشتم که نیس.

- خب ...؟

+ یعنی بلد نیستی از چهارراه رد شی؟

- چرا ...

+ بلد نیستی ماشینو پارک کنی؟

- خب چرا ...

+ بنزینم که بلدی بزنی؟

- آره خب ...

+ خوبه خب ساعت سه باس اونجا باشیم!

 

... و من به آخرین باری که پشت ماشین نشستم فکر می‌کردم. به این که پدال ترمز وسطی بود یا سمت چپی؟ یا اصلا خونه دایی کجا بود؟! بعد فهمیدم گواهینامه‌ای که شش سال پیش گرفته‌ام، حکما پارسال منقضی شده است. بعدتر به خاطر آوردم که در این شش سال چند باری ماشین را تفننی جلو و عقب کرده‌ام ... ابتدا خوشحال شدم ... کمی نگذشت که فهمیدم تنها جلو و عقب کردم ماشین را، اما رانندگی؟!

 

درسته که وسط راه فهمیدم باک بنزین خالیه، یعنی تا اعماق تهش خالی بود، ولی تا پمپ بنزین رسیدیم؛ درسته که وقتی شب شد نمی‌دونستم چراغا رو چه طور روشن کنم (قرار شد نخندین)، ولی خب زنگ زدم از داداشم پرسیدم!

الان فقط میتونم بگم خدا رو شکر سالم و زنده هستیم، تنها باید چند روزی استراحت کنم که فشار افتاده‌ام را جبران کند، خب شلوغ بود خیابان‌ها شب جمعه!


پانوشت: مادر گرامی می‌خواستن بنده رو محبور کنن بشینم پشت ماشین مبادا فراموش کنم رانندگی را، حتی در این راه جون خودشون رو هم به خطر انداختن!



موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۵/۰۸/۰۷
میم خ

نظرات  (۸)

خخخخخخ
بسیار بسیارتا جالب انگیزناک بود
پاسخ:
:))
۰۷ آبان ۹۵ ، ۲۱:۲۵ مکاترونیک خودرو
چه شبی روبامامادرت وماشین گذروندی.......

عیبی نداررررررررره
ولی من گواهینااامه نداشتم،ماشین میروندممممممم
ولی خداروشکرکه سالمی.......

پاسخ:
آره والا 
یه حس نهانی و البته دلچسب برای رانندگی در اکثر پسرا هستش (مثل داداشم)، فقط نمیدونم چرا من فاقد اون حس بودم همیشه :)
۰۷ آبان ۹۵ ، ۲۲:۳۸ اسپریچو ツ
به خودم امیدوار شدم
من رانندگی بلدم ولی گواهینامه ندارم برای همین ماشینو فقط تا سر کوچه بهم میدن
:دی
پاسخ:
همین که مایه امیدواری دوستان شدم خودش خوبه :)
اگر بلدین که تا وقتی لازمتون نشده نرین دنبال گواهینامه، اونوخ باس کل خریدای خونه رو هم انجام بدین ...
اگر دلیل اولم برای رانندگی نکردن تهران بودنم بوده، دلیل دومش همین بالایی بوده :D
:-)))
منم یادم رفته رانندگی. 
راستی اون متن کوچولو که برام ترجمه کردید جوابش اومده براتون میذارم خصوصی ببینم معنیش چی میشه. 
ممنونم.
پاسخ:
:-))
آره حتما ;)
برای یک لحظه شک کردم که نکنه من اشتباه فکر می‌کردم و شما دخترین . ولی خب کاملا قابل درکه . بابای منم هروقت میایم تهران هول میشه بنده‌ی خدا . رانندگی تو این‌شهرا خیلی اعصاب هم می‌خواد واقعا .
پاسخ:
چقدر غلط انداز شدم پس با این پست :))
عاره واقعا ...
۰۸ آبان ۹۵ ، ۲۲:۲۷ حامد عبدالهی
خندیدم . منتظرم تا سرم بیاد :))
خخخخ
باور کنید اینقدر راننده های ناشی و ناوارد دیدم که میترسم ماشینو بیارم بیرون! یعنی اصلا راننده فرمول یک هم باشید، بازم میزنن بهتون :))
پاسخ:
:)))
اون که صحیح ولی باور کنین خیلی خوب بود دست فرمونم، یه جاهایی خودم کفم برید :D
دقیقا مثل من که وقتی قراره رانندگی کنم غصم میگیره :)))
باز خوبه مادرتون با به خطر انداختن جونش خواست شما رانندگی رو فراموش نکنید! مادر من که حاضره من رانندگی رو فراموش کنم اما پشت فرمون نشینم :|
البته بماند که منم یادم رفته چراغ ماشین چطور روشن میشه! آخه فقط تو روز رانندگی میکنم :دی
منم یه لحظه شک کردم که شما خانم باشین! بعد با خودم گفتم نه! اسمشون که پسرانه بود o_O
پاسخ:
:))
اصلا نگران نباشین، ظاهرا همیشه چراغ از یه جایی همون دور و برای فرمون روشن میشه، بگردین پیدا میشه :D

خب پس خدا رو شکر که اسمم رو واضح و کامل نوشتم، و الا از فردا خواستگارا صف میکشیدن اینجا ;)
:))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی